خــــدا میزنه تو کمــــرت این خــــط اینم نشــــون
از عشقــــت دیگه سیرم برو پیشـــــم نمون
دارم این شعرو می خونم توی تنهایی
لحظه هایی که شادی نداشت واسم معنایی
با نام خدا آغاز ، با نام تو به پایان
لحظه های بی کسی که بزنم من فریاد
از ته دل بگم که چقدر کثیف و پستی
دل منو شکستی ، درهارو روم بستی
بدون این حرفهام هم روت نداره اثر
خدا میدونه چقدر دلت هست از جنس سنگ
قشنگترین شعرم هم روت نداره اثر
همه میدونن بشر می ترسه از سنگ سر
دل بی رحم و پستت به من که فکر نمی کرد
با خوشیاش تو شادی ، با دل من پرخاش گر
کثیف ترین آدم هم می ترسه از روزی که
تاوانشو پس بده ، با غماش هم دست بده
ببین چقدر کثیفی که میزنم من مثال
تورو با یه آدمه کثیف و پست و آشغال
تنهایی خیلی سخته ، خدا برس بدادم
میدونی که نداره ، آدمه پست محبت
پس بزار من بزنم حرف دلمو با تو
لحظه های بی کسی خدا بگو که خوابم
وقتی میخونم من از تنهایی و از سکوت
یه روز تنها میمونی فقط منم رو به روت
خدا با یاد توام که روزام شب میشه
پس یه کاری کن شرش زوتر کم بشه
دوباره از سر خط از بدیات بد میگم
کاشکی که خوبیم داشتی بشد از اونا بگم
حرف وجدانو نزن بهت میگن دیوونه
نگو که وجدان داشتی دیگه نگیر بهونه
اگه همه دنیا هم بگن از خوبیات
اینقدر بدی داری که بشه گذاشت رو اونا
دادی دست به دستی که پشت دستش هزار دست
تو نخودیشون بودی یه آدمه کثافت
هر چی بلا اوردی سر منه بیچاره
خدا سرت بیاره هنوز نشدم قانع
اگه یه کثافت تو دنیا هست تو هستی
شیطونم کم میاره پیشه چشمات دو دستی
اگر عشق زمینی تو واقعی باشد یقینا پا در مرحله ی بعدی عشق خواهی گذاشت.تا جایی که به خدا خواهی رسید و تو را به معراج خواهد برد.عشق زمینی تنها راه نیست ولی می تواند اولین راه برای رسیدن به سرچشمه ی حقیقت باشد.وقتی که تو به مراحل بالاتر ی از عشق رسیدی خواهی دریافت که که آن مرحله که به خیال خود گمان می کردی مرحله ی آخر است یعنی عشق به انسان و همنوع ذره ای ناچیز از راه بی انتهای عشق بیش نبوده.ولی اگر تو در مرحله ی اول دچار اشتباه شوی و آن را با همه ی وجود و با پاکی و با خلوص درک نکنی هرگز نخواهی به مراحل بعد راه پیدا کنی.البته عشق در هیچ یک از مراحل نه آموختنی است نه قابل یاد دادن چون چیزی نیست که قابل توصیف باشد.عشق مرحله به مرحله تکامل می یابد تا جایی که تو را به مرحله ی فنا خواهد برد.
عشق و ایمان از هم ناگسستنی اند چون ایمان بدون عشق همان ایمانی خواهد بود که شیطان نسبت به خداوند داشت و به واسطه ی آن هزاران سال خدا را عبادت کرد.عشق بی تابی و مستی و از خود بی خود شدن و دیوانگی است و ایمان آرامش است.وقتی که این دو با هم در تعادل باشند انسان را به سوی تکامل پیش خواهند برد.
شاید اکنون بتوانم بگویم طریقت همان عشق است و شریعت همان ایمان و اینها وقتی که به معنای واقعی خود برسند آنچنان در هم آمیخته می شوند که قابل تشخیص نخواهند بود.
اگر انسان به درجه ای از کمال برسد که به سرچشمه ی هستی یعنی خداوند برسد روح او می تواند از جسمش خارج شود.او می تواند قدرتهایی داشته باشد که از درک دنیای مادی به دورند.آیا قدرت خدا از قدرت جاذبه ی زمین بیشتر نیست؟اگر به قدرت های خدایی دست یابیم حتی می توانیم بر جاذبه ی زمین هم غلبه کنیم.می توانیم بر زمان هم غلبه کنیم!
خدایا دوست دارم حقیقت را دریابم دوست می دارم تا به تو نزدیک شوم.خدایا دوست می دارم تا ازین زندان جسم رهایی یابم.خدایا چقدر من نادان و حقیرم که راه گریزی در این زندان بی در نمی یابم.خدایا راه روشن است ولی من کورم خداوندا مرا بینا گردان.نور تو در همه جا و لامکان جاریست پس چرا چشمان من بزرگترین و بی انتها ترین نور را نمی بینند؟خدایا نادانی به من گفت که در فیزیک نمی شود تو را اثبات کرد!آیا نور تو هم چیزی مانند طول موجهای بلندی از صدا نیست که گوشهای من چون قدرت آن را ندارد از شنیدن آنها عاجزند؟و یا پرتوهایی که رنگ آنها را چشممان نمی بیند ولی با منشور مرئی می شوند؟خدایا اینها نمی توانند طول موج نور تو را اندازه بگیرند چون بی اندازه ای نمی توانند چون علمشان آنقدر نیست!
خدایا تو به من نشان دادی که برای دیدن تو این چشم توانی ندارد.خدایا چشمم بینا بود ولی چشم دلم را بسته بودم که تو را نمی دیدم.خدایا گوشهایم کر نبود ولی گوش دلم را بسته بودم که صدای تو را نمی شنیدم.خدایا از تو می خواهم بصیرت مرا فزونی یابی.خدایا من نمی دانستم که می توانم.اکنون تو به من فهماندی که نخواسته ام نه اینکه نتوانسته ام.روح تو در من جاریست و تو قادر به هر کاری هستی پس روح تو می تواند کارهایی را که من نمی توانم انجام دهم را انجام دهد.
-زمانی که شمس تبریزی به اتفاق می خواست از آبی عبور کند به مولانا که شاگرد او بود گفت نام کسی را که به او ایمان داری بیاور و حرکت کن.به راه افتادند.مولانا می گفت یا شمس و پیش می رفتند.مولانا دید که شمس می گوید یا علی.مولانا نیز گفت یا علی ولی برای لحظه ای در آب فرو رفت و سریعا گفت یا شمس تا غرق نشود و دوباره به سطح آب آمد.مولانا به شمس ایمان داشت و شمس به علی.اولین شرط وارستن و دستیابی به سرچشمه ی حقیقت ایمان واقعی است.
خدایا من چگونه می توانم انتهای تو را پیدا کنم وقتی که در یافتن ابتدای تو متحیر و سرگشته ام؟خدایا آنقدر بزرگی که ترس و درد و دوستی و عشق را آفریدی.آنقدر بزرگی که مکان و زمان و عدم و بی زمانی و لامکانی را آفریدی.چگونه توانم از حکمت تو گویم وقتی که نادانم؟چگونه توانم از مهربانی و بزرگی و بی انتهایی و شکوه و زیبایی و قدرت و صفتهای دیگر تو سخن گویم وقتی که هنوز در حکمت تو حیرت زده مانده ام؟نمی دانم دردم عشق توست یا حیرت از کار تو.آنقدر عاجزم که با نام تو ترس وجودم را فرا می گیرد و بر خود می لرزم.آرزو می کنم تا برای تو آنقدر اشک بریزم و نخوابم تا بمیرم.دوست دارم وجودم لبریز عشق تو گردد و آن لحظه روحم به سوی تو پر کشد و از جسم رها شود تا برای همیشه به تو بپیوندد.خدایا از تو به جز خودت چیزی دیگر نمی خواهم.خدایا من دیگر توانی ندارم خسته ام خسته.خسته ازین دوری.از این تن خسته ام.خدایا جانم را ازین زندان رهایی ده و آن را به سوی خود اجابت کن. تا به کی در بی تابی بمانم؟تا به کی من بسوزم و بسازم.این چه سوختنی است که انتهایی ندارد؟بالهایم سوخته چرا این تن لعنتی دیگر نمی سوزد؟خدایا از سوختن دردی نیست این درد دوری توست که غیر قابل تحمل است.این انتظار است که بی راه چاره است.خدایا من راضی به آتش دوزخ تو در مقابل بدیهایی که کردم هستم.خدایا من مشطاق دیدارتوام.آتش دوزخ تو سهل تر از این درد من است.سهل تر از آتش دل من است.خدایا من را قبول کن و هم خود و هم من را راحت کن
در علم طراحی وگرافیک قرار گرفتن هر شکل و فرم ،معنای ویژه ای را القا می کند
اشنا بودن به خواص شکل ها، باعث خواهد شد معنا ومفهومی که طراح از طریق زبان تصویر و هنرهای تجسمی قصد بیان انرا داشته ،را بهتر درک نماییم.
مفهوم اشکال هندسی در هنر های تجسمی
مربع □
مربع از لحاظ بصري ،شكلي است متعادل ،محكم و ايستاو نموداري از استواري ، مردانگي ، سكون ، منطق و معرف زمين است.اين شكل در معماري اسلامي از اهمييت بسزايي بر خوردار است و در فرهنگ ايراني جايگاه مخصوص و ويژه اي دارد.
چهار ضلع مساوي ان ميتواند نماد:
چهار عنصر باد ، اب، خاك و اتش يا چهار جهت اصلي شمال ، جنوب، شرق و غرب يا چهار فصل يا چهار مرحله زندگي از كودكي تا جواني و ميانسالي و پيري و يا چهار طبع سردي ، گرمي ، خشكي و رطوبت باشد.
افلاطون مربع را زيبا به معني مطلق ميداند و ابو يعقوب عدد چهار را كاملترين رقم ميشناسد زيرا به تعداد حروف الله است.
مربع را به رنگ ابي نسبت ميدهند
دايره º
اگر قبول كنيم كه مربع نمادي از مكان است،دايره نمادي از حركت و زمان است همچنين نمادي از ارامش و تداوم است، زيرا كليه نقاط پيرامون ان از يك ارزش برخوردارند واين امر تعادلي بين نيروي دروني و فضاي بيروني ايجاد ميكند و باعث حركت چرخشي و دوراني مي شود و مفهوم بي پاياني را القا ميكند.
.در عين حال دايره نمادي است از اسمان ، عالم ملكوت ، حركت اجسام سماوي در حول محوري دوار و سيار و نيز نمادي است از جهان معنوي و متعال.همچنين:
مربع نمادي از سكون و دايره بيانگر حركت است.
مربع نمادي از مردانگي و دايره مبيين زنانگي و عنصر مونث است.
مربع نمادي از عقل و دايره نشاني از احساس است.
اين شكل خصوصيات رنگ قرمز را داراست
.
مثلث Δ
اگرمثلث بر قاعده اش قرار گيرد نمادي است از ايستايي و توازن ،پايدارترين شكل هندسي است و مثل يك كوه استوار به نظر ميرسدبه واسطه زواياي تيزي كه دارد سطحي مهاجم وشكلي ستيزنده به خود ميگيردبه دليل وجود نقطه رأس كه انرژي و نيروي شكل را به بيرون منتقل ميكند،خطر و دلهره را سبب ميشود. شعارهايي نظير گفتار نيك ، پندار نيك ،كردار نيك در دين زرتشت و يا پدر ، پسر و روح القدس و يا سه رنگ قرمز، ابي و زرد در اين رابطه قرار ميگيرند. اين شكل خصوصيات روانشناسي رنگ زرد را داراست.
ديگر سطح هاي هندسي
از تركيب سطح هاي اصلي بوجود ميايندمانند
بيضي :خصوصيات مربع و دايره را داراست و به رنگ بنفش نسبت داده ميشود.
ذوزنقه:از مثلث و مربع ايجاد شده و به نارنجي نسبت داده ميشود
و اشكال ديگر مانند لوزي ،مستطيل و...
اينم تست روانشناسي
از كدوم شكل بدتون مياد؟
اشكال مستطيل شكل:
اگه از اين شكل بدتون مياد نشون ميده كه قدرت تصميم گيريتون زياد شده و اينقدر اعتماد به نفس پيدا كردين كه برتري خاصي رو نسبت به خودتون در مقابل بقيه پيدا كردين
درست در مدت زمان كوتاه ميتونين به بهترين راه حل ها باسه مشكلاتتون فكر كنين و بهترين مشوقين باسه دوست و آشنا وفرزنداتون!
اشكال سه گوش:
اين شكل نشون دهنده ي اقتدار و جاه طلبيه! افرادي كه از اين شكل خوششون نمي ياد نسبت به داشته هاشون تو زندگي خيلي قانعن و با خوشبيني به همه چي نيگاه مي كنن.
رفتار خوشبينانشون باعث ميشه كه ترسشون از طوفان هاي زندگي كمتر بشه.
روانشناسان(!) ميگن كه اين نوع خوشبيني و هوش احساسي باعث ميشه شخص معمولا تو زندگي فرد موفق و پيروزي باشه!
اشكال كروي:
شما فردي گوشه گير و غير اجتماعي هستين
دوست دارين دايره ي دوستيتون شعاعش كمتر باشه و محدودتر!
وفادار، متعهد، با گذشت.
دوستاتونو با دقت انتخاب مي كنين و باسه هميشه باهاشون ميمونين.
جوري رفتار مي كنين كه انگار جزو خونوادتونن!
چهار گوش و مكعب:
كسي كه اين شكل رو دوست داره(!) فردي منظم هستش و راهاي رفته شده رو ميره دوباره و به نتيجه هم مي رسه و خيلي از اين بابت خوشحاله.
ولي اگه بدتون مياد خلاق و مبتكر هستين و اجازه ميدين كه تصورات ذهنتون فعال باشه .
با اين طرز نگرش قادر به انجام همه كار هستين ...چون جعبه اي ذهنتون رو درگير نكرده.
خطوط كج و كوله:
عدم علاقتون معرف استقلال و خواست شخص باسه انتخاب راهيه كه علي رغم علاقه ي بقيست!
دوست دارين تمام اطرافيانتون خوشحال باشن و ميتونين يه عده آدم ناشناس و جديد در يك جمع رو سرگرم كنين و ساعت ها به حرفاشون گوش بدين.
خالق هارموني و هماهنگي هستين.
هيچ گاه تولد يا سالگرد ازدواج رو فراموش نمي كنين!
با تشکر از رفیق تنهایام
وحید
آدما از آدما زود سير ميشن. آدما ازعشق هم دلگير ميشن. آدما رو عشقشون پا ميزارن. آدما آدم و تنها ميزارن.من و ديكه نميخواي خوب ميدونم.تو كتاب دلت اين و ميخونم.يادته اون عشق رسوا يادته..اون همه ديونگيها يادته.تو ميگفتي كه گناه مقدسه
اول و آخرهر عشق هوسه..آدما آخ آدماي روزگار.چيه ميمونه از شماها يادگار.ديگه از بگو مگو خسته شدممن از اون قلب دورو خسته شدم. نمخوايي كه بموني توي اين خونه. چشم تودنبال چشماي اونه.همه يه حرفاي تو يك بهونست .اون جهنمي كه ميگن اين خونست
میخوام دیگه شاد باشم میخوام منم آدم باشم میخوام دیونه نباشم میخوام بخندم بازی کنم
میخوام خودم باشم نمیخوام خودمو بگیرم نیمخوام دیگه تو خودم باشم نمیخوام تنها باشم
نمیخوام مثله دیونه های عاشق باشم
نمیخوام کسی به هم گیر بده آخه تا کی میخوام اینطوری باشم چرا من نباید مثه بقیه باشم
من که داخله شاد بودن و خندین شاگرد اول بودم پس چرا حالا نیستم چرا همش تو فکرم
چرا آخه اینطورم .
ولی دیگه همش رو کنار میزارم براتون میگم من چه طورم میگم من شادم میخوام آزاد باشم
زندگی کنم و لذت ببرم وای چه قدر دلم برا اون روزا تنگ شده که همه کاری میتونستیم بکنیم
اگه هم میخندیدیم و ازیتی میکریم به حساب بچه گیمون میزاشتن ولی آخه حالا چی :
اگه بخندیم میگن چرا میخندی خجالت بکش
اگه گریه کنیم میگن خاک تو سرت مرد و گریه
اگه ساکت باشیم پشته سرمون حرف در میارن میگن بابا این بچه گوشه گیره با خودش مشکل داره .
اگه بریم با دوستا بیرون دوباره میگن نگاه این پسره کن الواته خیابونیه بی صحابه
اگه موهامون رو شونه کنیم یا یه لباسی بپوشیم میگن جلفه و کمبود داره
اگه عاشق بشیم میگن خاک تو سرت تو هنور یبچه ای دهنت بو شیر میده اومدی عاشق شدی
اگه بگیم زن بگریم میگن برو ببا تو هنوز بلد نیستی سر پات واسی اومدی میگی ن میخوام
ما موندیم آخه ما باید چی کنیم که بگن آفرین آقازاده هر کاری میکنیم گناهه اشکال داره و ....
خودشون عشق و جوونیشون رو کردن میان به ما گیر میدن وقتی نوبته ما میرسه همه چی اشکال پیدا میکنه
یکی نیست به اینا یه چیزی بگه آخه
اگه جوابشون رو دادیم و بگیم بابایی مامانی ما دیگه بزرگ شدیم میتونیم برا خودمون تصمیم
بگیریم ولی اونا میگن شما فقط حرف مزنید و بلبل زبونی میکنید خجالتم خوب چیزیه خجالت بکشید رو حرفه بابا مامانیتونم حرف نزنید .
بابا مامان من این زندگی رو نمیخوام میخوام خودم برا خودم تصمیم بگیرم میخوام خودم باشم
چرا نمیشه من راحت باشم ؟چرا نمیشه برا خودم تصمیم بگیرم؟
آخه من برا خودم زندگی میکنم ؟من نمیتونم اینطوری زندگی کنم
دوست دارم بمیرم ولی با خواسته خودم بمیرم .بمیرم بهتره اینه که یه عمری شما برام تصمیم بگیرین
و شا بگین این کارو بکن یا نکن مرگه این زندگی که اینطور باشه
آرزومه که بمیرم ولی خودم برا خودم تصمیم بگیرم
...................................................................................................
امروز که این این چند خط رو نوشتم تصمیم گرفتم که دیگه ناراحت نباشم و دیگه غم و تنهایی و خیلی از چیزا کسل
رو از خودم جدا کنم و به قلبم جا ندم قلبه من محله خوشی هاست و دوستی نه محله غم و کینه و نفرت .
برا همین از همه کسایی که تو این مدت تنهاشون گزاشتم و ناراحتشون کردم یه عذر خواهی کنم امیدوارم اونا هم منو ببخشن
کارا منو به دل نگیرن .
.............................................................................................
ولی هر چی نوشتم در مورد یه نفر ننوشتم یادم نرفته بودا ولی گزاشته بودم آخر در موردش بنویسم.
در مورده عزیزکه خودم فرشته جونم که فداش بشم الهی هم باید بگم
که خیلی دوسش دارم و خاطر خواشم مگه میشه 3سال یکی رو بخوای بعد ولش کنی نه نمیشه
اگه بهش رسیدم که رسیدم نرسیدمم عیبی نداره اون به خیرو ما به سلامت
من تا اونجا که تونستم و اجازه داشتم علاقه ام هم رو بهش نشون دارم اگه نه هست که هیچ و اگه آره هم هست که ..........
ولی نمیخوام زیاد بهش فکر کنم چون اینطور برا خودم بهتره اگه قسمت باشه بهش میرسم نباشه هم که نمیرسم .
البته اون عمرش و داده به شما ![]()
پریسا روحت شاد
............................
پس قراره ما چی شد:
غم و غصه و تنهایی و کینه و دشمنی و بدی و .... قلبا جدا و دوستی و عشق و محبت و شادی
وارده قلبامون کنیم و با چشمی پاک و روشن به آینده مون نگاه کنیم .
.................................................
با مداد رنگي هايم ياد خوب آمدنت را نقاشي كرده ام و جاده سفيد رفتنت را خط خطي روز تولدم را سياه و روز مرگم را...واژه هايي كه نقش مي بندند بر
روي كاغذ برايم بي رنگند و نفس هايي كه حبس مي شوند درون حنجره ام بي حرف آه ... " دوســـــــــــــــــــــت دارم بميـــــــــــــــــــــــــــــــــــرم " تا ديگر
پذيراي غم و اندوه نباشم شوره زاره سترون مانده قلبم محتاج باران است خدايــــــــــــــــــــــــــابگو باران ببارد ... و باز هق هق گريه اين آهنگ بي كلام و
تكراري اجازه سخن نمي دهد مرا اكنون در اين برهه از زمان كه همه چيز و همه كس سنگي و آهني ست در جستجوي محبتم ! آري در اين آشفته بازار محبت
ساكت و خاموش پي چيزي مي گردم كه سالهـــــــــاست زير خروارها خاك مدفون است تا حال از خود پرسيده اي ؟ سرنوشتم را تا كدامين معبد بي نام خواهي
برد ؟! گناهم چيست ؟ كه اينگونه در اين زندان اســـيرم بـــــــــــــــــار غـــــــــــــم سنگين و طاقت فرساست ياريم كن به خدا شانه هايم درد مي كند ....
خدايااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا... اين چه درديست ؟
پیشا پیشن عیدتون مبارک![]()
![]()
![]()